رزم ویروس و رستم
اکتبر 16, 2007
کنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکی disk داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این disk باشد یکی file ناب که بگرفتم از سایت افراسیاب
برو حال کن بدین disk هان که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش
دگر صبر آرام و طاقت نداشت مر آن disk را در drive اش گذاشت
نکرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت یکی list از root دیسکت گرفت
در آن disk دیدش یکی file بود بزد enter آنجا و اجرا نمود
به ناگه چنان سیستمش کرد hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانسش رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وزان disk و برنامه قابلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی دیسک bootable آورد پیش
یکی toolkit اندرآن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود
به ناگه یکی رمز virus یافت پی حذف امضای ایشان شتافت
چو virus را نیک بشناختش مر از bootsector بر انداختش
یکی ضربه زد بر سرش toolkit که هر byte آن گشت هشتاد bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرش
دگر بار برنامه این سان مکن ز رایانه اصلا تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر disk ز اسفندیار
به نام هستی بخش مهربان
اکتبر 16, 2007
از امروز با اجازه دوستان شروع کردم به نوشتن وبلاگ ، برای شروع گفتم یه شعر بذارم حال کنین.در ضمن نظر یادتون نره.
———————————————————
کاش …
روحم در کالبدم زندانی ست
پر می کشد اما با قفس
روحم از دستم خسته است کالبدم زخمی ست
از تکرار روزهای تکراری
کلامم می خواهد پرکشد اما تشنه ست
دنبال شروعی دوباره
می دوم اما پاهایم خسته ست
کاش می شد
دوباره…..
کاش می شد دیگر کاش نمی گفتم…
بینا بودم و دیگر نمی خفتم …
گریزانم
از وسوسه ها
وهم های تکراری
صبحم مانده به راه
به راه شب های طولانی
کاش می شد دوباره
از قطره باران از تکه ابر
لذت دنیا را برد
کاش می شد دوباره
در آغوش مادر
آن بهشت گرم
همچون کودکی جای می شد …
دوباره
روحم طعم لذت می چشید
دوباره
هر وقت خواست متولد می شد
از نوجاری می شد …
دیگر گلم پرپر نمی شد
احساسم گم نمی شد
و می شد در احساس گم شد
جلو رفت …
چشم روحم در پی تولدی دوباره گوش به گلدسته ها سپرده …
روحم از دستم خسته ست
کاش
می شد دیگر کاش نمی گفتم …
امین