به نام هستی بخش مهربان
اکتبر 16, 2007
از امروز با اجازه دوستان شروع کردم به نوشتن وبلاگ ، برای شروع گفتم یه شعر بذارم حال کنین.در ضمن نظر یادتون نره.
———————————————————
کاش …
روحم در کالبدم زندانی ست
پر می کشد اما با قفس
روحم از دستم خسته است کالبدم زخمی ست
از تکرار روزهای تکراری
کلامم می خواهد پرکشد اما تشنه ست
دنبال شروعی دوباره
می دوم اما پاهایم خسته ست
کاش می شد
دوباره…..
کاش می شد دیگر کاش نمی گفتم…
بینا بودم و دیگر نمی خفتم …
گریزانم
از وسوسه ها
وهم های تکراری
صبحم مانده به راه
به راه شب های طولانی
کاش می شد دوباره
از قطره باران از تکه ابر
لذت دنیا را برد
کاش می شد دوباره
در آغوش مادر
آن بهشت گرم
همچون کودکی جای می شد …
دوباره
روحم طعم لذت می چشید
دوباره
هر وقت خواست متولد می شد
از نوجاری می شد …
دیگر گلم پرپر نمی شد
احساسم گم نمی شد
و می شد در احساس گم شد
جلو رفت …
چشم روحم در پی تولدی دوباره گوش به گلدسته ها سپرده …
روحم از دستم خسته ست
کاش
می شد دیگر کاش نمی گفتم …
امین